![]() |
سايت اطلاع رساني انتشارات فرتاب
|
![]() |
|
||
|
زخم خوردم چون كبوتر از حصارت مي روم با دلي بشكسته امّا بي قرارت مي روم جز پشيماني و حسرت نيست دردي در دلم من غبار راه بودم از كنارت مي روم صيد محبوب دلم بودي رميدي از برم چون نشد مقدور تا سازم شكارت مي روم در بهار عشق تو پرپر شدم چون برگ گل سرد و پاييزي تر از باد بهارت مي روم بسكه سر بر كوچه ي يادت نهادم روز و شب خسته ام اي نازنين من از ديارت مي روم شستشو بسيار دادم ديده را با اشك چشم دست مي شويم از آن چشم خمارت مي روم بارها مي گفتي از روز و شب تاريك خويش روسيه، شرمنده تر از شام تارت مي روم لحظه ها را مي شمردم عاشقانه تا بيايي ديگر اكنون نيست شوق انتظارت مي روم هرچه گفتم با دلم بازي نكن سودي نداشت تا نبينم خنده ات را با نگارت مي روم مي روم تا با نوايي دل به پرواز آورم دل غمگين تر از تو و صوت هزارت مي روم 11/12/1386
| ||